به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه علمیه خراسان، آیتالله سید احمد علمالهدی، ظهر امروز، در مراسم عزاداری شهادت حضرت امام محمدباقر(علیهالسلام) که با حضور پرشور زائران و مجاوران در حرم مطهر رضوی برگزار شد، ضمن عرض تسلیت این ایام، اظهار کرد: وجود مقدس امام باقر(علیهالسلام) وصیت فرموده بودند که هر ساله مجلس یادبود و عزای ایشان در سرزمین منا برپا شود؛ امروز که ما توفیق حضور در آن سرزمین را نداریم، در جوار مضجع شریف فرزند برومندشان، امام علی بن موسیالرضا(علیهالسلام) این مجلس را به یاد آن امام همام اقامه میکنیم.
وی ادامه داد: این محفل، تجلیگاه پیوند قلبی شیعیان با ولایت است و اشکهای شما در این سوگواری، نشانهای از ارادت به ساحت ائمه اطهار(علیهمالسلام) است که امیدواریم مورد قبول حضرت رضا(علیهالسلام) واقع شود.
ائمه(علیهمالسلام) و استمرار جریان مبارزه حسینی
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با انتقاد از برخی نگاههای تقلیلگرایانه به سیره ائمه معصومین(علیهمالسلام)، تصریح کرد: شناخت ما نسبت به مقام ولایت اهلبیت(علیهمالسلام) غالباً در سطحی محدود باقی مانده است. تصور بسیاری از افراد این است که ائمه(علیهمالسلام) در دورانی از خفقان و سیطره بنیامیه و بنیعباس، تنها به بیان احکام شرعی پرداختهاند؛ در حالی که این پندار با واقعیت تاریخی منافات دارد. سیره تمامی ائمه(علیهمالسلام) از همان مبدأ «کربلای سیدالشهدا(علیهالسلام)» سرچشمه گرفته و در یک راستا بوده است. همانگونه که امام حسین(علیهالسلام) در برابر فسق، انحراف و پلیدی قیام کردند، تمامی ائمه(علیهمالسلام) نیز با توجه به اقتضائات زمانی و شرایط اجتماعی، همان نقش مبارزاتی را با روشهای متناسب پیش بردند.
وی در ادامه با تشریح فضای اختناق دوران امامت امام سجاد(علیهالسلام) گفت: در دوران عبدالملک مروان و کارگزار خونریز او، حجاج بن یوسف ثقفی، چنان خفقانی بر جامعه اسلامی سایه افکنده بود که نه تنها مردم جرئت قیام نداشتند، بلکه بسیاری به نوعی رکود و بیتفاوتی در برابر جنایات حکومت تن داده بودند. با این حال، وجود مقدس امام سجاد(علیهالسلام) به عنوان تداومبخش انقلاب عاشورا، در آن فضای تاریک، رسالت خود را به شایستگی انجام دادند.
آیتالله علمالهدی به تبیین یکی از شگردهای سیاسی و تربیتی امام سجاد(علیهالسلام) پرداخت و افزود: از جمله اقدامات راهبردی امام سجاد(علیهالسلام)، تربیت و سازماندهی نیروها از طریق جریان «موالی» بود. حضرت در هر ماه رمضان، بندگانی را خریداری کرده و با تربیت دینی، حماسی و بصیرتافزایی نسبت به مقام ولایت، آنان را در پایان ماه آزاد میکردند. این افرادِ از خودگذشته، پس از آزادی، به سراسر بلاد اسلامی اعزام میشدند و به عنوان عناصر تبلیغاتی و مبارزاتی در برابر ظلم بنیامیه فعالیت میکردند.
وی خاطرنشان کرد: وقتی دوران امامت امام باقر(علیهالسلام) آغاز شد، این بدنه تشکیلاتی و جریان مبارزاتی در بسیاری از شهرهای عراق و حجاز حضور داشتند. از سوی دیگر، با افول قدرت بنیامیه به دلیل فساد و بیکفایتی سردمداران آن، شرایط برای یک حرکت عظیم فراهم گشت؛ زمینهای که منجر به قیامهای سیاسی از جمله قیام حضرت زید(علیهالسلام)، برادر بزرگوار امام باقر(علیهالسلام) گردید تا استمرار نهضت حقطلبی در جامعه اسلامی عینیت یابد.
وی در ادامه با بیان اینکه بنیامیه در برابر این قیام حضرت زید فوقالعاده ناتوان بودند، تصریح کرد: منتها در نهایت، به خاطر بیتوجهی مردم و بیوفایی عدهای، با همه اصرار و فداکاری که موالی داشتند، حضرت زید در مقابل حکومت بنیامیه شکست خوردند و به شهادت رسیدند و فرزندشان یحیی بن زید نیز به شهادت رسید.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با بیان اینکه از اینطرف حرکت مسلحانه پیروز نشد، افزود: وضعی که امام سجاد(علیهالسلام) به وجود آورده بودند، دو حرکت را اقتضا میکرد؛ یکی حرکت مسلحانه که آن را حضرت زید انجام دادند و دیگری حرکت فرهنگی و فکری فوقالعادهای که یک تحول و انقلاب فکری و فرهنگی در مردم ایجاد کند. آیتالله علمالهدی تأکید کرد: اگر این تحول و انقلاب فرهنگی و فکری در مردم صورت نمیگرفت، قیام مسلحانه به جایی نمیرسید و نتیجهاش به یک حکومت ولایی امام معصوم(علیهالسلام) نمیانجامید.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی در ادامه با اشاره به شبهات پیرامون شخصیت زید بن علی(علیهالسلام) افزود: بعضیها خیال میکنند زید در مقابل امام باقر(علیهالسلام) ادعای امامت داشته و مدعی بوده امام بعد از امام سجاد(علیهالسلام) است؛ در حالی که امام بعد از امام سجاد(علیهالسلام)، امام باقر(علیهالسلام) بودند.
وی تصریح کرد: حضرت زید ادعای امامت در مقابل امام باقر(علیهالسلام) نداشت و خود حضرت زید هم معتقد به امامت امام باقر(علیهالسلام) بعد از امام سجاد(علیهالسلام) بود و حتی خودِ وجود مقدس امام باقر(علیهالسلام) حرکت زید را تأیید میکردند.
آیتالله علمالهدی با یادآوری کلام امام باقر(علیهالسلام) در تأیید زید، بیان کرد: امام باقر(علیهالسلام) میفرمودند «برادرم زید، یک قیام قطعیِ خدایی با اخلاص بوده است» و «او مردم را به رضایت از آل محمد(صلیاللهعلیهوآله) دعوت میکرد»؛ و در ادامه میفرمودند: «رضای آل محمد(صلیاللهعلیهوآله) ما هستیم که زید مردم را به طرف ما دعوت میکرد».
وی افزود: اگر زید پیروز میشد و بنیامیه را ساقط میکرد، مردم را به عنوان امامت و ولایت ما، به سوی ما سوق میداد.
وی خاطرنشان کرد: برخی از شیعیانی که اطراف زید را گرفته بودند، تبلیغ کردند که چون زید «قائم به سیف» است، پس امام است و اینگونه انشعاب بین شیعه زیدی و امامی ایجاد شد.
ضرورت انقلاب فکری پیش از قیام مسلحانه
آیتالله علمالهدی در بخش دیگری از سخنان خود با تبیین ضرورت انقلاب فرهنگی، تأکید کرد: قیام حضرت زید مورد تأیید امام باقر(علیهالسلام) بود؛ چون امام سجاد(علیهالسلام) وضعیتی را ایجاد کرده بودند که باید دو حرکت عظیم انجام میگرفت؛ یک حرکت مسلحانه برای پاره کردن پرده هیبت و نابودی عظمت بنیامیه، و یک حرکت تحولبخشِ انقلاب فکری و فرهنگی. ایشان پرسش مطرح کرد که آیا اول باید قیام مسلحانه میشد یا تحول فرهنگی مقدم بر آن بود؟
وی افزود: بزرگترین ضربهای که انحراف رهبری در سقیفه بنیساعده بر اسلام وارد کرد و در دوران بنیامیه تقویت شد، این بود که «اسلام مکتب نیست، اسلام وحی نیست؛ اسلام تز قدرت است».
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: پیغمبر(صلیاللهعلیهوآله) اصرار داشت که امیرالمؤمنین(علیهالسلام) دست به شمشیر نبرند تا جا نیفتد که اسلام دین قدرت است؛ زیرا اگر حضرت قیام میکردند، در تاریخ ثبت میشد که چون علی(علیهالسلام) توانمندتر بود قدرت را گرفت، نه اینکه اسلام دینِ هدایت باشد.
آیتالله علمالهدی با اشاره به تبلیغات بنیامیه برای ترویج «تز قدرت»، گفت: آنها اسلام را به عنوان امپراتوری سوم پس از ایران و روم معرفی کردند تا بگویند دین فقط بهانه قدرت است.
وی با اشاره به کلام ابوسفیان کنار قبر حمزه سیدالشهدا(علیهالسلام) تصریح کرد: بنیامیه این تفکر را جا انداختند که همه جنگها و قیامها صرفاً رقابت بر سر قدرت است؛ حتی قیام سیدالشهدا(علیهالسلام) را نیز همینگونه تفسیر کردند تا جایگاه قدسی اسلام را از بین ببرند.
وی افزود: بنابراین، اول انقلاب فرهنگی لازم بود تا مردم بدانند اسلام مکتب، هدایت، تربیت و پرورش انسان است. امام باقر(علیهالسلام) این انقلاب را انجام دادند و اگر این تحول نبود، به همان خیال باطل که اسلام دینِ قدرت است، پیش میرفتند و اساس قرآن براندازی میشد.
آیتالله علمالهدی با بیان اینکه موالی در گرم کردن این بساط علمی امام باقر(علیهالسلام) نقش ویژهای داشتند، خاطرنشان کرد: این حرکت علمی باعث شد مردم به دنبال علوم اسلامی بروند و بفهمند که دین، فقط شمشیر زدن نیست.
وی با اشاره به بشارت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) به جابر بن عبدالله انصاری، افزود: پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند وصی پنجم من کسی است که «علم را میشکافد و اسلام علمی را در بین مردم رایج میکند»؛ لذا از آنجا لقب «باقر» برای امام پنجم(علیهالسلام) اطلاق شد و بر حسب بیان پیغمبر(صلیاللهعلیهوآله) ایشان را امام باقر(علیهالسلام) مینامند.
آیتالله علمالهدی در تبیین علت نامگذاری حضرت به «باقر» اظهار داشت: پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند که نام این وصی من در تورات و انجیل به عنوان «باقر» معرفی شده است؛ این لقب، عنوانی بود که از سوی خداوند برای حضرت برگزیده شد و حتی پیش از ولادت ایشان، مسیح(علیهالسلام) نیز نوید این وجود مبارک را داده بود.
توطئه هشام و شهادت جانسوز امام باقر(علیهالسلام)
وی در ادامه به دوران حضور امام در مدینه و مواجهه ایشان با هشام بن عبدالملک اشاره کرد و گفت: هشام که پس از عبدالملک به قدرت رسیده بود، همواره درصدد از بین بردن جایگاه الهی و نفوذ معنوی امام بود و چندین بار ایشان را از مدینه به شام احضار کرد. در یکی از این احضارها، امام(علیهالسلام) با مراسم عید مسیحیان شام مواجه شدند. در آن جمع، راهبی سالخورده که قریب به چهارصد سال عمر داشت و از شاگردان حواریون حضرت عیسی(علیهالسلام) بود، حضور داشت. او که در صومعهای در کوه دمشق میزیست، سالی یکبار برای دیدار با مردم به دامنه کوه میآمد.
وی افزود: وقتی آن راهب که به دلیل کهولت سن و ابروهای پرپشت، دید کافی نداشت، با کمک دیگران چشمان خود را باز کرد و نگاهش به صورت امام باقر(علیهالسلام) افتاد، مدتی طولانی به حضرت نگریست. سپس با شگفتی پرسید که این شخص کیست؟ وقتی به او گفتند این رهبر شیعیان است، بیدرنگ خواست که او را به صومعه بازگردانند و گفت: «وقتی چنین شخصیتی در میان شماست، دیگر نیازی به حضور من نیست.» این راهب بر اساس خصائصی که در انجیل خوانده بود، امام(علیهالسلام) را بازشناخت.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی در ادامه با بیان اینکه هشام بن عبدالملک به این نتیجه رسید که جز با شهادت امام باقر(علیهالسلام) نمیتواند این حرکت عظیم علمی و دینی را متوقف کند، تصریح کرد: سرانجام آن ملعون تصمیم به قتل امام گرفت. چندین توطئه طراحی شد که به نتیجه نرسید، تا اینکه دستور داد زهر هلاهلی را در زین اسبی تعبیه کنند و آن را با یک قاطر به مدینه فرستاد. والی مدینه مردم را گرد آورد و به دروغ ادعا کرد که خلیفه هدیهای برای امام باقر(علیهالسلام) فرستاده و دستور داده است حضرت در میدان مدینه سوار بر آن شوند تا مردم شاهد توجه خلیفه به ایشان باشند.
وی در پایان با اشاره به لحظات شهادت حضرت تصریح کرد: امام باقر(علیهالسلام) با نگاهی نافذ به آن زین و قاطر، به والی مدینه فرمودند که از ماهیت آن و اینکه از چه منبعی ساخته شده است، آگاهند. اما به دلیل اجبار والی، حضرت سوار بر آن شدند. هنوز دور کامل میدان طی نشده بود که آثار زهر هلاهل در بدن نازنین امام نمایان شد؛ عرق مرگ بر جبین حضرت نشست و پاهای ایشان توان خود را از دست داد. غلامان زیر بغل امام را گرفتند و پیکر مسموم ایشان را به منزل بازگرداندند. اینگونه بود که امام(علیهالسلام) با بدنی مسموم به شهادت رسیدند؛ امامی که دوران کودکی خود را نیز با رنج حضور در میان اسرای کربلا و طی مسیر جانکاه کوفه و شام همراه با عمه بزرگوارشان پشت سر گذاشته بودند.