امروز: چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶
RSS   جستجو
بستن در حال بارگذاری...
امام عسكرى عليه السلام: «ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ ، و لا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ»    «هيچ عزّتمندى، حقّ را فرو نگذاشت مگر اين كه به ذلّت افتاد، و هيچ ذليل و ناتوانى، حق را نگرفت مگر اين كه عزيز و نيرومند شد»    بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۴ /۲۴
در هشتمين جلسه «بررسي مباني فكري ابن‌تيميه و وهابيت» تشريح شد؛

سه نوع توسّلي كه وهابيت آن‌ها را حرام مي‌دانند


اين سه نوع توسل هرچند به سه صورت جلوه مي‌كنند ولي در واقع همگي به يك چيز باز مي‌گردند و آن اين‌كه همگي كرامت انبيا و اولياء را وسيله قرار دادند تا خدا به احترام آنان دعاي انسان را مستجاب كند وگرنه ذات منهاي كرامت و قداست نمي‌تواند وسيله استجابت دعا گردد.

به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني حوزه علميه خراسان، آيت‌الله شيخ جعفر سبحاني در ادامه سلسله جلسات «بررسي مباني فكري ابن‌تيميه و وهابيت» كه در مدرسه علميه عالي نوّاب مشهد برگزار مي‌شود، صبح روز دوشنبه نظر اسلام در مورد امكان ارتباط با برزخيان را مورد بررسي قرار داد و عقايد وهابيت در مورد انواع توسل را تشريح كرد. خلاصه‌اي از سخنان ايشان در متن پيش‌رو آمده است.

امكان ارتباط با برزخيان

ممكن است وهابيان بپذيرند كه انسان موجودي دوبعدي است و مرگ پايان زندگي او نيست، اما به امكان ارتباط ما با برزخيان خدشه وارد كرده و آن را باطل مي‌دانند. به دليل اين‌كه وهابيت دلايل فلسفي و عقلي را برنمي‌تابد، مجبوريم در اين مورد فقط با دلايل نقلي و قرآني مسئله را پيگيري كنيم.

1) گفتگوي بني صالح با مردگان قوم خود

در آيات 78 و 79 سوره اعراف مي‌خوانيم: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ، فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ»؛ صالح اين گفتگوها را در حالي انجام مي‌دهد كه چشمش بر بدن‌هاي بي‌روح قومش افتاده است. زهي دور از انصاف است كه بگوييم سخن گفتن حضرت صالح بسان سخن گفتن عاشقان و شاعران مي‌باشد. اين نوع تفسير، تفسير به رأي است.

2) سخن گفتن بني شعيب

در آيات 91 تا 93 سوره اعراف آمده است: «فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ، الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْبًا كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْبًا كَانُوا هُمُ الْخَاسِرِينَ، فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ»؛ همان تعبير حضرت صالح را حضرت شعيب هم دارد. هرگاه ما خود را از پيش‌داوري جدا سازيم، قرآن  به روشني بر امكان ارتباط با ارواح پيشينيان گواهي مي‌دهد.

ممكن است بگويند اين خطاب‌ها خطاب‌هايي حقيقي نيست، بلكه خطاب‌هايي مجازي است هم چون خطاب شاعران به در و ديوار و غيره. ما اين را جسارت مي‌دانيم كه در مورد قرآن چنين حرفي بزنيم و سخن خداوند را با سخن شاعران قياس كنيم.

3) سوال از پيامبران پيشين

آيه «وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ» (زخرف/ 45) دليل ديگر ما است كه نشان مي‌دهد پيامبر اسلام با ارواح پيامبران قبلي ارتباط داشته است.

هم چنين آيات « وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ، فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (آل عمران 169 و 170) نشان مي‌دهد كه ارواح شهدا به افرادي كه هنوز در اين جهان زندگي مي‌كنند، پيام مي‌دهند.

دلايل روايي ارتباط با برزخيان

پس از جنگ بدر پيامبر دستور دادند كه كشتگان مشرك قريش را در گودالي فرو ريزند. آن‌گاه با آنان چنين سخن گفتند: «يا اهلَ قليب هَل وجدتُم ما وعدكم ربَّكم حقا فانّي قد وجدُت ما وعد ربي حقا» در اين موقع برخي از ياران پيامبر از ايشان پرسيدند: «آيا با مردگان سخن مي‌گوييد؟» پيامبر فرمودند: «آنان سخنان ما را مي‌شنوند، شما شنواتر از آنان نيستيد.»

هم چنين سخن گفتن خليفه اول و امير مومنان (عليه السلام) با روح پيامبر كه در كتب معتبر اهل سنت بيان شده است، از ديگر دلايل روايي امكان ارتباط ما با برزخيان است.

توسل‌هاي ممنوع در نظر وهابيان

وهابيان سه نوع توسل را تجويز مي‌كنند و آن را جايز مي‌دانند: توسل به ذات حق تعالي و اسماء و صفات او، توسل به اعمال صالحي كه انسان در گذشته انجام داده است و توسل به دعاي برادر مومن در حال حيات.

توسل به ذات حق تعالي معني ندارد، زيرا توسل برانگيختن وسيله است براي درخواست كننده، اما توسل به اسماء و صفات خداوند خوب است و در دعاهاي ما نيز توسل به اسماء الهي بسيار آمده است. توسل انسان به اعمال صالحي كه انجام داده است، بسيار نادر است. قسم سوم از توسل‌هايي كه وهابيت آن را مجاز مي‌دانند نيز از طريق برخي آيات هم چون آيه 64 سوره‌ نساء قابل اثبات است.

 وهابيان توسل به انسان‌هاي با فضيلت و مقرب نزد خدا، سوگند دادن خدا به حرمت و قداست آنان و درخواست دعا از پيامبران و صالحان پس از درگذشت آنان را ممنوع مي‌دانند. اين سه نوع توسل هرچند به سه صورت جلوه مي‌كنند ولي در واقع همگي به يك چيز باز مي‌گردند و آن اين‌كه همگي كرامت انبيا و اولياء را وسيله قرار دادند تا خدا به احترام آنان دعاي انسان را مستجاب كند وگرنه ذات منهاي كرامت و قداست نمي‌تواند وسيله استجابت دعا گردد.

توسل به انسان با فضيلت

عثمان بن حنيف مي‌گويد: مرد نابينايي به حضور پيامبر آمد و چنين گفت: بيمارم، از خدا بخواه ديدگانم را شفا دهد. پيامبر فرمودند: دعا كنم و يا صبر مي‌كني كه براي تو بهتر است. بيمار گفت: دعا كنيد. پيامبر فرمودند: برخيز، وضوي كامل بگير و دو ركعت نماز بگذار و خدا را به اين دعا بخوان: «اللّهمّ اني اسألك و اتوجه اليك بنبيك نبي الرحمة يا محمد اني اتوجه بك الي ربّي في حاجتي لتقضي اللّهم شفّعة فيّ».

به لحاظ سند به اين حديث خدشه‌اي وارد نيست. اما دقت در مجموع حديث دو مسئله را مسلم مي‌سازد. اول اين‌كه آن مرد نابينا از پيامبر دعا خواست و به دعاي پيامبر توسل جست. دوم اين‌كه پيامبر به اين مرد بيمار دعايي آموخت كه به شخص پيامبر متوسل شود و از اين طريق به خدا توجه كند. بنابراين وسيله‌اي كه پيامبر در اختيار او قرار داد اين بود كه در ضمن دعايش، ذات مقدس پيامبر را وسيله‌ استجابت دعاي خود قرار دهد. اما وهابيان كه قبلاً عقيده خود را ساخته و سعي مي‌كنند حديث را با آن عقيده منطبق كنند، بخاطر پيش‌داوري به تأويل حديث پرداخته‌اند.

ابن تيميه درخواست رد بيمار از پيامبر با آن‌چه كه پيامبر به وي آموخت را به هم آميخته است، درحالي‌كه اين دو با هم متفاوت است و پيامبر در مرحله‌ نهايي توسل به ذات خود را به بيمار آموخت.

توسل خليفه دوم به عموي پيامبر

در يكي از سال‌ها كه مدينه و اطراف آن را خشكسالي فرا گرفته بود از خليفه دوم خواسته شد كه نماز باران بخواند. او موقع خواندن نماز، عباس، عموي پيامبر را وسيله قرار داد و گفت: هذا (اشاره به عباس) والله الوسيله الي الله و المكان منه؛ اين وسيله ما به سوي خدا و داراي منزلتي نسبت به اوست.

خليفه دوم در اين‌جا ذات عباس را مورد توسل قرار داده و در واقع اين حديث نقد قول كساني است كه توسل به زندگان و مردگان را ممنوع دانسته و با توسل به غير پيامبر را تجويز نمي‌كنند.

برخي پيش‌داوري كرده و مي‌گويند: عمر بن خطاب به دعاي عموي پيامبر توسل جسته است، نه به ذات، مقام يا منزلت او، اما اين افراد از يك نكته غفلت كرده‌اند و آن اين‌كه اگر هدف توسل به دعاي عباس بود، بافضيلت‌تر از عباس در ميان صحابه پيامبر فراوان بود و با توجه به وجود رزمندگان بدر و احد، نوبت به امثال عباس بن عبدالمطلب نمي‌رسيد. لذا اين مسئله گواه بر اين است كه انگيزه از توسل به عموي پيامبر به خاطر انتساب او به پيامبر بود.

توسل به منزلت سائلان مغفرت

عطيه عوفي از ابوسعيد خدري نقل مي‌كند كه رسول خدا فرمود: هر كس از خانه خود براي نماز گزاردن در مسجد بيرون بيايد و اين دعا را بخواند خدا گناهان او را مي‌بخشد: «اللهم اني اسالك بحق السائلين عليك، و اسالك بحق ممشاي هذا، فاني لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا رياء و لا سمعة و خرجت اتقاء سخطك و ابتغاء مرضاتك فاسئلك ان تعيذني من النار و ان تغفر ذنوبي انه لا يغفر الذنوب الا انت.» سپس پيامبر فرمود: هر كه اين دعا را بخواند خدا با تمام رحمت به او توجه كرده و هفتاد هزار فرشته بر او استغفار مي‌كنند.

در اين حديث پيامبر به ابوسعيد خدري تعليم مي‌دهد كه به مقام و منزلت سائلان رحمت و مغفرت توسل جويد.


كد خبر: 14531  |  تاریخ درج خبر: 95/05/12  |  کد خبرنگار:
 
نام:
اطلاعات تماس: (تلفن همراه يا ايميل)
متن:
 
كد امنيتي:       
دفتر فناوری اطـلاعات مرکز مدیریت حـوزه علمیه خراســان
تلفن تماس: ۳۲۰۰۸۱۱۸ ۰۵۱ - فکس: ۳۲۲۵۷۸۴۹ ۰۵۱
بالا