امروز: دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
RSS   جستجو
بستن در حال بارگذاری...
امام عسكرى عليه السلام: «ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ ، و لا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ»    «هيچ عزّتمندى، حقّ را فرو نگذاشت مگر اين كه به ذلّت افتاد، و هيچ ذليل و ناتوانى، حق را نگرفت مگر اين كه عزيز و نيرومند شد»    بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۴ /۲۴
در هفتمين جلسه «بررسي مباني فكري ابن‌تيميه و وهابيت» تشريح شد؛

استدلال وهابيت براي تخريب قبور چيست؟


ابوالهياج اسدي مي‌گويد: علي بن ابي طالب به من فرمود: «الا ابعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه و آله ان لا تدع تمثالا الا طمته و لا قبراً مشرفاً الا سويته».

به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني حوزه علميه خراسان، آيت‌الله سبحاني در ادامه سلسله جلسات «بررسي مباني فكري ابن‌تيميه و وهابيت» كه در مدرسه علميه عالي نوّاب مشهد برگزار مي‌شود، به بيان تنها استدلال وهابيت در تخريب قبور انبيا و اوليا پرداخت و با استفاده از آيات و روايات آن را رد كرد. هم‌چنين در اين جلسه بررسي موضوع توسل به ارواح مقدسه آغاز شد. خلاصه‌اي از مباحث مطرح شده در اين جلسه در متن پيش رو تقديم مي‌گردد.

پاسداري از قبور انبيا و اوليا از مسائلي است كه مسلمانان در آن با وهابيت اختلاف عميقي دارند. تنها دليل وهابيت براي تخريب بناها و حرم‌هايي كه روي قبور آموزگاران الهي ساخته شده است، حديثي است از ابوالهياج اسدي. ابوالهياج اسدي مي‌گويد: علي بن ابي طالب به من فرمود: «الا ابعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه و آله ان لا تدع تمثالا الا طمته و لا قبراً مشرفاً الا سويته».

عبدالعزيز بن سعود وقتي در سال 1304 شمسي بر حرمين شريفين مسلط شد، با زور شمشير، از علماي وقت امضا گرفت كه اين حديث، دلالت بر تخريب قبور امامان معصوم و صحابه دارد.

بررسي اعتبار حديث

به ظاهر مسلم از وكيع، او از سفيان ثوري، او از حبيب بن ثابت، او از ابو وائل، او از ابوالهياج اسدي، وي از علي بن ابي طالب و ايشان هم از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اين حديث را نقل كرده‌اند.

اما ابن حجر عسقلاني در مورد وكيع مي‌گويد: اين مرد در پانصد حديث خطا كرده و آگاهي درستي از زبان عربي ندارد و آن‌چه نقل مي‌كند قابل اعتماد نيست. هم‌چنين رجاليون اهل سنت سفيان ثوري و حبيب بن ثابت را افرادي مدلّس (يعني راوي حديث، روايتي را از كسي با عبارتي نقل كند كه مخاطب تصور كند او اين حديث را از آن فرد بلاواسطه شنيده است) مي‌دانند و گفتار افراد مدلّس حجت نيست. از طرفي ابو وائل از امير مؤمنان (عليه‌السلام) انحراف داشته و نكته جالب توجه در مورد ابوالهياج الاسدي نيز اين است كه هر چند درباره او مذمتي وارد نشده است، اما در تمام صحاح ششگانه فقط همين يك روايت از او نقل شده است و در واقع او اصلاً يك محدّث نبوده و پژوهشگران به سخن چنين فردي اعتماد ندارند.

بررسي دلالت حديث

بر فرض چشم‌پوشي از اشكالات سند حديث، اين حديث هيچ دلالتي بر مدعاي وهابيان ندارد.

آن قسمتي از حديث كه در اين‌جا مورد بحث است «و لا قبراً مشرفاً الا سوّيته» مي‌باشد.

به سادات «شرفاء» مي‌گويند و كوهان شتر و بالاترين نقطه ساختمان را نيز «شرف» مي‌نامند، لذا موضوع بحث، قبر بلند و مرتفع است. از طرفي مصدر فعل «سوي» گاهي يك مفعول مي‌گيرد و گاهي دو مفعول. هر گاه با يك مفعول همراه شد، «تسويه» به معناي برابري است و صفت خود شيء خواهد بود، مثل «و نفسٍ و ما سوّيها» (شمس/ 7) ولي اگر با دو مفعول همراه باشد، «تسويه» صفت خود شيء نيست، بلكه حالت قياسي دارد. سويت هذا بهذا، يعني برابر كردن چيزي با چيز ديگر، مثل «اذ نسوّيكم برب العالمين» (شعراء/ 98) يعني خدا را با بت‌ها يكسان مي‌گرفتند.

در حديث مورد نظر «تسويه» از مقوله نخست است، تبعاً «تسويه» وصف خود قبر خواهد بود و نه مساوي كردن قبر با چيز ديگر. بنابراين حديث ارتباطي به ويران كردن قبر و مساوي كردن آن با زمين ندارد، زيرا همان طور ‌كه بيان شد، «تسويه» صفت خود قبر است، نه نسبت قبر به چيز ديگر و الّا مي‌گفت سويته بالارض. از طرفي اين چه ارتباطي با ويران كردن ساختمان‌ها و سايبان‌هاي روي قبور دارد؟

توسل به ارواح مقدسه

در اين بخش سه مسئله مورد توجه است؛ اولاً اين‌كه واقعيت انسان منحصر به تن او نيست، دوماً، مرگ پايان زندگي نيست و سوماً، ميان ما و برزخيان ارتباط وجود دارد.

انسان موجودي دو بعدي است


ماترياليست‌ها واقعيت انسان را در بدن او خلاصه مي‌كنند و او را هم‌چون ماشيني مي‌پندارند، اما الهيون در پرتو دلايل عقلي و نقلي انسان را موجودي دو بعدي مي‌دانند كه علاوه بر تن، داراي نفس و روح است. از آن‌جا كه وهابيت به دلايل عقلي و فلسفي عقيده ندارند، مجبوريم موضوع را از طريق آيات اثبات نماييم.

خداوند در آيه 42 سوره زمر مي‌فرمايد: «اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي‏ قَضي‏ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْري‏ إِلي‏ أَجَلٍ مُسَمًّي إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»؛ «توفي» در اين‌جا به معناي اخذ و گرفتن است و گرفتن جان انسان‌ها توسط خداوند به دو صورت بيان شده است؛ گرفتن جان‌ها به هنگام موت و گرفتن جان‌ها به حال نوم و خواب. آيه به روشني دلالت دارد كه انسان علاوه بر تن داراي نفس است و خدا در دو موقع اين نفس را اخذ مي‌كند، به هنگام مرگ و به هنگام خواب، اولي را امساك مي‌كند و دومي را باز مي‌گرداند.

هم چنين خداوند در آيات دهم و يازدهم سوره سجده مي‌فرمايد: «وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنّا لَفِي خَلْق جَدِيد بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ، قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ »؛ آيه نخست گفتار كافران را بيان مي‌كند، اين‌كه مي‌گفتند «آن‌گاه كه ما در زمين گم و گور شديم، آيا بار ديگر مي‌توانيم آفرينش جديدي پيدا كنيم». خداوند در اين‌جا دو پاسخ ارائه مي‌دهد. اول اين‌كه چنين انكاري به خاطر عدم اعتقاد به روز قيامت است و دليل دوم اين‌كه چيزي گم نمي‌شود، آن‌چه كه از نظر شما گم مي‌شود، تن است و آن واقعيت شما نيست و آن‌چه كه اساس و واقعيت شما را تشكيل مي‌دهد، روح و  روان شماست و آن نزد ماست.

مرگ انسان‌ها پايان زندگي نيست

در اين رابطه آياتي چون «وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران/ 169)، «إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ، قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمي‏ يَعْلَمُونَ، بِما غَفَرَ لي‏ رَبِّي وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُكْرَمينَ » (يس/ 25 تا 27)، «النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ» (غافر/ 46) و «مِمَّا خَطيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصاراً» (نوح/ 25)، كاملا ً حاكي از حيات برزخي صالحان و زندگي ذلت‌بار كافران پس از مرگ و پيش از قيامت است.

تلقين اموات

در تمام كتاب‌هاي فقهي شيعه و سني مسئله تلقين اموات مطرح است. اگر با مرگ پرونده زندگي انسان‌ها بسته مي‌شد، تلقين معنايي نداشت. حتي در صحيح بخاري بابي به نام «الميّت يسمع خفق النعال» وجود دارد كه نشان مي‌دهد ميت صداي كفش‌هاي تشييع كنندگان را مي‌شنود.

امكان ارتباط با برزخيان

در اين رابطه دلايل قرآني و روايي بسياري وجود دارد. براي مثال گفتگوي حضرت صالح با مردگان قوم خود (اعراف/ 78 و 79)، ابراز تنفر حضرت شعيب بر قوم خود (اعراف/ 91 تا 93) و سؤال از پيامبران پيشين، برخي از دلايل قرآني و سخن گفتن پيامبر با كشتگان بدر و سخن گفتن ابوبكر و امير مومنان (عليه‌السلام) با روح پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از جمله دلايل روايي امكان ارتباط با برزخيان محسوب مي‌شود.


كد خبر: 14519  |  تاریخ درج خبر: 95/05/11  |  کد خبرنگار:
 
نام:
اطلاعات تماس: (تلفن همراه يا ايميل)
متن:
 
كد امنيتي:       
دفتر فناوری اطـلاعات مرکز مدیریت حـوزه علمیه خراســان
تلفن تماس: ۳۲۰۰۸۱۱۸ ۰۵۱ - فکس: ۳۲۲۵۷۸۴۹ ۰۵۱
بالا