امروز: چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵
RSS   جستجو
بستن در حال بارگذاری...
امام عسكرى عليه السلام: «ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ ، و لا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ»    «هيچ عزّتمندى، حقّ را فرو نگذاشت مگر اين كه به ذلّت افتاد، و هيچ ذليل و ناتوانى، حق را نگرفت مگر اين كه عزيز و نيرومند شد»    بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۴ /۲۴

پاسخ به شبهه عدالت چند همسری


اولي كه مي‌گويد عدالت را برقرار كنيد، منظور در نفقه و هزينه زندگي است، يعني بايد در هزينه زندگي بين همه عدالت را رعايت كني كه اين امري ممكن است و انسان مي‌تواند آن را برقرار كند. اما عدالت دوم كه ممكن نيست، عبارت است از همساني در محبت قلبي و امور جنسي كه ممكن نيست هر دو از نظر علاقه يكسان باشند، چون امكان دارد يكي زيبا و ديگري زيباتر باشد يا يكي خوش‌برخورد و ديگري بهتر از او باشد و هميشه دو نفر با هم فرق دارند و جاذبه يكي بيش از ديگري است.

روابط عمومي حوزه علميه خراسان/ آيت الله سبحاني در ادامه سلسله نشست هاي كلامي خود در مدرسه علميه عالي نواب مشهد به شبهه هاي مستشرقان درباره عدالت چند همسري، شرط و جزاي آيه مربوطه، مقدم شدن كلمه چُرت بر خواب در آيه الكرسي، امر به فحشا يا طاعت در آيه 28 سوره اعراف، پاسخ دادند.

مي‌گويند در قرآن تشريع لغوي آمده است. از يك طرف اجازه مي‌دهد كه مرد چهار زن بگيرد به فرض اينكه در ميانشان عدالت برقرار كند(فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ- نساء/ 3) ولي در جاي ديگر مي‌فرمايد: «وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ ...» ، اگر ايجاد عدالت امكان‌پذير نيست، پس تشريع اول لغو است.

 

جواب اين شبهه:

البته مستشرقين اين شبهات را گاهي از خود اختراع كرده‌اند و گاهي از كتاب‌هاي پيشينيان گرفته‌اند و اين شبهه نيز از كتب قبلي گرفته شده است؛ مفسرين وقتي به اين دو آيه مي‌رسند، جواب اين اشكال را نقل مي‌كنند. اين از اشكالاتي است كه در دوران امام صادق(ع) مطرح بود و هشام مي‌گويد: ابن‌ابي‌العوجاء مرد مادي آن زمان به من اين اشكال را كرد و گفت: اين چه قانوني است كه بر شرط محال متوقف مي باشد. من جواب را بلد نبود، از كوفه به مدينه آمدم. حضرت فرمودند: اولي كه مي‌گويد عدالت را برقرار كنيد، منظور در نفقه و هزينه زندگي است، يعني بايد در هزينه زندگي بين همه عدالت را رعايت كني كه اين امري ممكن است و انسان مي‌تواند آن را برقرار كند. اما عدالت دوم كه ممكن نيست، عبارت است از همساني در محبت قلبي و امور جنسي كه ممكن نيست هر دو از نظر علاقه يكسان باشند، چون امكان دارد يكي زيبا و ديگري زيباتر باشد يا يكي خوش‌برخورد و ديگري بهتر از او باشد و هميشه دو نفر با هم فرق دارند و جاذبه يكي بيش از ديگري است.

شاهد اين هم ادامه آيه است كه مي‌فرمايد: «فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ»؛ اما اين كار را نكنيد كه همه محبت را متوجه يكي كنيد و به ديگري اصلا اظهار محبت نكنيد. ( با اين كار، انگار نه شوهر دارد و نه مطلقه است)

در اينجا نكته ديگري هست كه حتي اگر معصوم(ع) نيز آن را بيان نكند، ظواهر قرآن حجت مي باشد؛ يعني وقتي محتواي قرآن مفهوم عرفي داشته باشد براي ما حجت است. اين جواب اخباري‌ها نيز هست كه ظواهر قرآن دو نوع است و اگر عرفا مفهوم آن روشن باشد، نياز به رجوع به معصوم(ع) ندارد، چون موارد زيادي داريم كه ائمه(ع) از موضع امامت و تشريع سخن نگفته‌اند بلكه به صورت معلم آيه را تفسير كرده‌اند.

 

شبهه ارتباط شرط و جزا در آيه 3 نساء

اين شبهه مربوط به نبود صله بين شرط و جزا است كه اتفاقا امروز نيز زياد مطرح شده و آيه را دليل بر تحريف قرآن مي‌گيرند كه مي فرمايد: «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ(نساء / 3)»؛ شرط به منزله علت و جزا به منزله معلول است و بايد بين اين دو رابطه باشد ولي در اينجا رابطه‌اي معلوم نيست. متأسفانه برخي نيز اين آيه را شاهد مي‌گيرند كه قرآن تحريف شده است، البته قائلين به تحريف ادله ديگري نيز دارند.

 

جواب اين شبهه:

روزي به امام خميني(ره) عرض كردم كه خوب است شما تفسير بنويسيد. ايشان فرمود: تفسير نوشتن كار كسي است كه فقط يك كار داشته باشد و وقت خود را كامل بر روي نوشتن تفسير بگذارد. اما ايشان جز درس گفتن در زمينه‌هاي زيادي مثل مبارزه مشغول بودند.

كساني كه خيال مي‌كنند بين اين شرط و جزا ارتباطي برقرار نيست، قرآن را تفسير آيه به آيه مي‌كنند ولي اگر قرآن را تفسير موضوعي كرده و آيات يك موضوع را يك جا جمع كنيم، ارتباط بين شرط و جزا روشن مي‌شود. آيت‌الله صدر مي‌گويد: تفسير جزء به جزء قرآن يا تفسير آيه‌اي خوب است ولي تفسير موضوعي بسيار بهتر است.

اول بايد آيه 127سوره نساء را كاملا مطالعه كرد و در كنار اين آيه گذاشت تا مسئله روشن شود. قرآن مي فرمايد: «وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا»، (و در باره آنان، رأى تو را مى‏پرسند. بگو: «خدا در باره آنان به شما فتوا مى‏دهد، و [نيز] در باره آنچه در قرآن بر شما تلاوت مى‏شود، در مورد زنان يتيمى كه حقّ مقرّر آنان را به ايشان نمى‏دهيد و تمايل به ازدواج با آنان داريد، و [در باره‏] كودكان ناتوان و اينكه با يتيمان [چگونه‏] به داد رفتار كنيد [پاسخگر شماست‏].» و هر كار نيكى انجام دهيد، قطعاً خدا به آن داناست.)

يعني اگر مي‌ترسيد كه دختر يتيم را بگيريد و اموالش را حيف كنيد، با ديگري ازدواج كنيد و وقتي با او را بگيريد كه مي‌دانيد اموال او را مي‌توانيد براي خودش خرج كرده و حفظ كنيد. معلوم مي‌شود كه در زمان رسول خدا(ص) چنين سنتي بوده است.

در ادامه درباره مال پسر يتيم نيز تذكر مي‌دهد. در آيه مورد نظر وقتي اسم يتيم آورده مي‌شود، منظور هر يتيمي نيست بلكه دختر يتيمي مي باشد كه ثروتي دارد و حاضر نيستيد حق آن‌ها را بدهيد؛ هر دو آيه هم در كنار هم هستند. پس الف و لام در «اليتامي» عهد است كه به آن آيه ديگر برمي‌گردد.

 

مقدم شدن كلمه چُرت بر خواب در آيه الكرسي

اشكال بعدي مربوط به آيه ‌الكرسي است كه از نظر محتوايي بسيار عظيم مي باشد و در كتاب هايي كه مسيحيان در رد قرآن مي‌نويسند، نسبت به اين آيه مي‌گويند كه فكر بشر عادي نمي‌تواند چنين محتوايي بياورد.

اشكال اين است كه چرا در اينجا سنه يعني چرت و خواب سبك بر نوم كه خواب سنگين است، مقدم شده؟ در صورتي كه بايد برعكس باشد يعني نه تنها نمي‌خوابد حتي چرت هم نمي‌زند. يعني در مقام تعريف بايد اينطور بگويد كه او نمي‌خوابد و حتي چرت هم نمي‌زند.

 

جواب اين شبهه:

باز هم مي‌گوييم كه اشكال كنندگان درباره ادبيات عرب استاد نبوده‌اند كه اخذ را به معني «گرفتن» آورده اند در صورتي كه اخذ به معني «غلبه» و معني آيه درست است. مثل اينكه كسي بگويد: پهلوان درجه دو بر من غلبه نمي‌كند و بالاتر اينكه پهلوان درجه يك نيز نمي‌تواند بر من غلبه كند. در اينجا نيز مي‌فرمايد: آنچنان آگاهي كامل دارد كه چرت كوتاه بر او غلبه نمي‌كند و حتي خواب سنگين هم بر او غلبه نمي‌كند و اگر برعكس بگويد غلط است.

 

امر به فحشا يا طاعت

اشكال بعد نيز مربوط به تناقضي ديگر در قرآن است. شكال اين است كه در آيه 28 سوره اعراف مي فرمايد: «إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»؛ خداوند امر به فحشاء نمي‌كند چون امر به قبيح، قبيح است و خداوند منزه مي باشد اما در آيه ديگر مي‌فرمايد: «أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا(اسراء/16)»؛ در اينجا به قرينه فسقوا بعدي مي‌فهميم كه فشحاء مقدر و خداوند به فحشاء امر كرده و اين تناقض است.

 

جواب اين شبهه:

جواب اين است كه مستشرقان تفسير كرده و ايراد مي‌گيرند، در حالي كه دليلي نداريم كه فحشاء مقدر باشد بلكه برعكس طاعت در تقدير است. يعني خداوند آن‌ها را به طاعت امر كرد ولي آن‌ها گوش نكرده و فاسق شدند.

همچنين ماقبل آيه(15 اسراء) آمده است كه «... وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»( و ما تا پيامبرى برنينگيزيم، به عذاب نمى‏پردازيم.) و سپس مي‌فرمايد: اگر بخواهيم قومي را هلاك كنيم به وسيله رسول خود خواسته‌هاي خود را مي‌آوريم كه طاعت كنند اما عليه رسول ما خروج مي‌كنند. پس وقتي مي‌گويد انبياء را مي‌فرستيم، آنان براي امر به طاعت مي‌آيند نه امر به فحشاء.

در اينجا مثال عرفي نيز دارد؛ عرب زبان مي‌گويد: به فلاني امر كردم، سپس عصيان كرد. در اينجا امر به عصيان نيست بلكه يعني امر كردم به اطاعت ولي گوش نكرده و عصيان كرد.
 


كد خبر: 12405  |  تاریخ درج خبر: 94/05/27  |  کد خبرنگار:
 
نام:
اطلاعات تماس: (تلفن همراه يا ايميل)
متن:
 
كد امنيتي:       
دفتر فناوری اطـلاعات مرکز مدیریت حـوزه علمیه خراســان
تلفن تماس: ۳۲۰۰۸۱۱۸ ۰۵۱ - فکس: ۳۲۲۵۷۸۴۹ ۰۵۱
بالا