امروز: جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵
RSS   جستجو
بستن در حال بارگذاری...
امام عسكرى عليه السلام: «ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ ، و لا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ»    «هيچ عزّتمندى، حقّ را فرو نگذاشت مگر اين كه به ذلّت افتاد، و هيچ ذليل و ناتوانى، حق را نگرفت مگر اين كه عزيز و نيرومند شد»    بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۴ /۲۴

پاسخ به شبهات پیام آوران


آيت الله سبحاني در ادامه سلسله نشست هاي كلامي خود در مدرسه علميه عالي نواب مشهد به شبهه هاي مستشرقان درباره به صليب كشيده شدن عيسي، ديده شدن خدا و نام احمد براي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) پاسخ دادند.

قران مجيد در موضوعات مختلف بحث كرده است اما در حالي كه ظرف 23 سال بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و در شرايط جنگ و صلح، شب و روز و دشوار و آسان نازل شده، از معجزات آن اين است كه يك دست بوده و اختلافي در آن ديده نمي‌شود بوده است.

اخيرا مستشرقين براي اينكه اين معجزه را از دست ما بگيرند، شب و روز كار كرده‌اند تا تناقضي در ميان آيات آن پيدا كرده و عقايد جوانان ما را سست كنند كه 10 مورد از مهم‌ترين‌هاي آن را بررسي مي‌كنيم.

 

شبهه اول

اولين مسئله درباره صليب‌كشيدن حضرت عيسي است كه ما معتقديم ايشان زنده بوده و به صليب كشيده نشده‌اند بلكه خداوند ايشان را به آسمان برده است.

اما خاورشناسان دو آيه را شاهد مي‌گيرند كه حضرت عيسي به صليب كشده شده است. اول اين آيه است كه مي فرمايد: «يا عيسى‏ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا» (آل‌عمران، 55)؛ بنابراين اول ميراندن، بعد بالابردن و سپس تطهير بوده است.

آيه دوم هم از زبان خود حضرت عيسي است كه مي فرمايد: «ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَني‏ بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهيداً ما دُمْتُ فيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَني‏ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ» (مائده، 117)؛ اين آيه نيز در جواب سؤال خدا از حضرت مسيح است كه تو گفتي بعد از مرگت، تو را بپرستند؟ بنابراين در هر دو آيه كلمه ميراندن آمده است و چطور مي‌گوييد كه حضرت عيسي زنده است؟

 

پاسخ به اين شبهه

مستشرقين غربي، ادبيات عرب را خوب نمي‌دانند و فقط شنيده‌اند كه وفات به معني مرگ مي باشد ولي نمي‌دانند كه «توفّي» به معني «گرفتن» است اما گاهي مي‌گيرد و رد نمي‌كند كه مي‌شود مرگ و گاهي مي‌گيرد و رد مي‌كند كه خواب مي‌شود. همانطور كه لسان‌العرب مي‌نويسد: «وَفَّيْتُ دَيْنِي» يعني طلب خود را كامل گرفتم. بنابراين در زبان عاميه است كه توفي را فقط مرگ مي‌دانند ولي در اصطلاح لغت عرب و قرآن «توفي» به معني گرفتن است كه شامل مرگ نيز مي‌شود.

در آيه اول نيز مي‌فرمايد: تو را از چنگال يهود گرفتيم. چنان‌كه در آيه 60 سوره انعام مي فرمايد: «وَ هُوَ الَّذي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْل‏» كه اين به معني خواب است.

معلوم مي‌شود كه توفي با موت فرق دارد و گاهي مرگ و برخي وقت ها خواب است اما در مورد حضرت مسيح، گرفتن از چنگال يهود معنا مي شود كه نتوانستند او را به دار بكشند و شبيه او يعني همان كسي كه مسيح را لو داده بود را به دار آويختند.

در آيه‌اي ديگر آمده است: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي‏ قَضى‏ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى‏ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (زمر، 42) كه از همين آيه برداشت شده و در روايات داريم كه خواب برادر مرگ است.

 

شبهه دوم:

ما معتقديم كه خداوند از ديده شدن منزه است. البته اشاعره معتقدند خلاق متعال در دنيا ديده نمي‌شود ولي در آخرت ديده مي‌شود، اما مستشرقين مي‌گويند حرف شما با قرآن تناقض دارد.

آنها مي گويند كه قرآن ابتدا در آيه «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ» (انعام،103) مي‌فرمايد: چشم‌ها او را درك نمي‌كند اما او چشم‌ها را مي‌بيند. در آخر آيه نيز متناسب با قبل از آيه نفرمود او غفور و رحيم يا عزيز و حكيم است؟ با اين توجه، فواصل آيات با ماقبل آن تناسب دارد و موجود لطيف مثل نور و چيزي است كه در موضع حس قرار نمي‌گيرد.

اما سوال ديگر اين است كه در قرآن آمده كه در روز قيامت خداوند ديده مي‌شود «وجوه يومئذ ناظره»؛ يعني چهره‌هايي در روز قيامت مثل گل نظاره و مانند كساني كه خبر شادي به آن‌ها رسيده، درخشان است و در مقابل جزاي آن اين است كه به پروردگارشان مي‌نگرند؛ پس چطور مي‌گوييد خدا را چشم‌ها درك نمي‌كنند؟

پاسخ اين شبهه

در اينجا دو جواب مي‌توان گفت. اول اينكه معمولا مفسران در اينجا ناظره دوم را به معني انتظار مي‌گيرند يعني منتظر اجر خدا هستند و اشاعره بر اين حرف اشكالاتي كرده‌اند ولي ما جوابي بهتر مي‌گوييم.

ناظره صريحا به معني ديدن است اما در اينجا ديدن كنايه مي باشد و در كنايه، «مكني بها» مطرح نيست بلكه «مكني عنها» مطرح است يعني ترجمه ظاهري منظور نيست بلكه چيزي منظور مي باشد كه از آن كنايه زده مي‌شود. در عربي داريم كه خاكستر خانه زيد زياد است و اگر به معني ظاهري توجه شود معناي خوبي نخواهد داشت بلكه اينجا منظور رفت و آمد زياد و مهمان‌دوست بودن زيد مي باشد.

در اينجا نيز كنايه از انتظار ثواب و آمدن پاداش خداوند است. در فارسي هم وقتي مي‌گوييم فلاني به فلاني مي‌نگرد يعني منتظر دريافت پاداش است.

زمخشري مي‌گويد: گدايي را ديدم در مكه موقع ظهر كه مردم درها را مي‌بندند و به خانه‌ها مي‌روند كه مي‌گويد: دو چشم كوچك من به خدا مي‌نگرد سپس به شما. در اينجا نگريستن به معني ديدن دست مردم است؟ نه به معني انتظار بخشش است.

جواب دوم اينكه براي فهميدن معني بايد مقابل آن را نگاه كنيم، در اينجا دو جمله داريم كه دو جمله در مقابل دارند؛ اول ناظره كه مقابل باصره است و دوم ناظره كه در مقابل فاقره قرار دارد. فاقره يعني گمان مي‌كند خداوند عذابي كمرشكن مي‌فرستند و در انتظار عقاب است پس نانظره نيز يعني در انتظار ثواب مي باشد. و مانند اين مثال باز هم در قرآن آمده كه ناظره كنايه از انتظار ثواب است.

 

شبهه سوم:

اين اشكال درباره نام پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه مي‌گويند: قرآن گفته است پيامبري كه عيسي از او خبر داده احمد است: « وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ (صف/6)»؛ اما پيامبر شما اسمش محمد است و در قرآن در چهار مورد آمده است، مثل « ما كانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ (احزاب/40)».

 

پاسخ اين شبهه

جواب اين شبهه بسيار ساده اما اين مسئله براي جوانان غربي مشكل ساخته است. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) داراي دو نام بوده كه مادرش نام او را احمد گذاشته و عبدالمطلب نام او را محمد ناميده است و ايشان را به دو نام صدا مي‌كردند و جناب ابوطالب نيز در اشعارشان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را احمد خوانده‌اند. ديگران نيز در اشعارشان اسم احمد را آورده‌اند و حتي بعد از وفاتشان در سوگ ايشان كلمه احمد را در اشعار به كار برده‌اند.

پيامبران ديگري نيز بوده‌اند كه دو اسم داشته‌اند مثل جناب يونس كه اسم ذاالنون نيز داشته‌اند. علاوه بر اين نصاراي نجران نيز وقتي آمدند براي مناظره با پيامبر اصلا به اين مسئله ايراد نگرفتند در حالي كه اگر مهم بود مي‌توانستند بگويند.
 


كد خبر: 12392  |  تاریخ درج خبر: 94/05/25  |  کد خبرنگار:
 
نام:
اطلاعات تماس: (تلفن همراه يا ايميل)
متن:
 
كد امنيتي:       
دفتر فناوری اطـلاعات مرکز مدیریت حـوزه علمیه خراســان
تلفن تماس: ۳۲۰۰۸۱۱۸ ۰۵۱ - فکس: ۳۲۲۵۷۸۴۹ ۰۵۱
بالا