امروز: یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵
RSS   جستجو
بستن در حال بارگذاری...
امام عسكرى عليه السلام: «ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ ، و لا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ»    «هيچ عزّتمندى، حقّ را فرو نگذاشت مگر اين كه به ذلّت افتاد، و هيچ ذليل و ناتوانى، حق را نگرفت مگر اين كه عزيز و نيرومند شد»    بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۴ /۲۴

پاسخ به شبهه ای ناشایست


سلسله جلسات كلام اسلامي با حضور آيت‌الله جعفر سبحاني، از 17 مرداد 1394 آغاز شد كه ايشان در اين نشست ها به موضوع شبهات پيرامون نبوت و وحي اختصاص مي دهند.

پاسخ به شبهه بي‌ربط ازدواج پيامبر با دخترعمه خود

اين شبهه در خصوص شأن نزول آيه «وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا» (احزاب، 37) است كه مستشرقين از كتاب طبري استفاده كرده و آن را مطرح مي‌كنند. داستان اين آيه اين است كه در عصر جاهليت دو سنت وجود داشت: اول اينكه اگر كسي بچه‌اي را به نام خود خوانده و به فرزندي قبول مي‌كرد، اين بچه ديگر با نام پدر طبيعي خود خوانده نمي‌شد، بلكه به نام كسي مي‌شد كه سرپرستي او را دارد.

خداوند متعال اين سنت جاهلي را باطل كرد؛ همانطور كه در آيه 4 و 5 احزاب، مي خوانيم: «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ؛ ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» حالا كه مسلمان شده‌ايد اين رسم جاهلي را زيرپا بگذاريد و فرزندخوانده‌ها را فرزند واقعي نخوانيد، آن‌ها را به اسم پدران واقعي خودشان بخوانيد، اما اگر پدر كسي را نمي‌شناسيد بگوييد برادر و دوست ما است، البته اگر زبان شما عادت كرده و اشتباهي گفتيد، اشكال ندارد.

همچنين، سنت دوم جاهلي اين بود كه اگر كسي فرزندخوانده داشت و اين فرزند زن گرفته و بعداً زن خود را طلاق مي‌داد، پدرخوانده نمي‌توانست با آن زن ازدواج كند، چون عرب او را عروس پدرخوانده مي‌دانست. خداوند اين سنت جاهلي را نيز باطل كرد، اما باطل‌كردن چنين سنت‌هايي بسيار سخت است، چون سال‌هاي طولاني در بين مردم بوده و به آن عمل مي‌شد و همين سنت باعث شد تا اين شبهه مطرح شود.

در اينجا پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خط ‌شكن بود و كسي ديگر توانايي اين كار را نداشت. در آن دوران «زيد» غلامي بود كه در بازار مكه او را مي‌فروختند. عموي حضرت خديجه، زيد را به ايشان اهدا كرد و ايشان نيز او را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هديه كرد و آن حضرت نيز زيد را آزاد كرد. اما با اينكه پدر زيد پيدا شده بود و حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز هنوز به نبوت نرسيده بودند، اما به دليل اخلاق حسنه ايشان، زيد حاضر به تركشان نشد، به اين علت آن حضرت زيد را تبني كردند، يعني به‌جاي فرزند پذيرفتند تا مقدمه امري بزرگ شود.

اين امر موجب شد كه از آن به بعد به او زيدبن‌محمد مي‌گفتند، ‌اما خداوند فرمود: بگوييد زيدبن‌حارثه، يعني با پدر واقعي‌اش او را بخوانيد كه اين ابطال سنت اول بود.

از طرفي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از نبوتشان دخترعمه خود، زينب را به عقد زيد درآوردند، البته زينب و برادرش مي‌گفتند: زيد سابقه بندگي دارد و قريش دخترش را به چنين كسي نمي‌دهد تا فرمان خداوند آمد كه واجب است بر زينب در عقد زيد درآيد: «وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا» (احزاب، 36): زن و مرد مؤمني نيست كه اگر خدا و رسولش فرمان دهد، سرپيچي و عصيان كند.

چون امر الهي بود، زينب اطاعت كرد و به عقد جناب زيد درآمد و ساليان درازي با هم زندگي كردند، اما با هم سازگار نبودند، تا اينكه زيد نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ‌آمد و ‌گفت: مي‌خواهم زينب را طلاق دهم.

شبهه اي زشت!

در اينجا مستشرقين تعبير زشتي دارند كه مضمون آن اين است كه پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) علاقه‌مند مسائل جنسي بوده و روزي به دنبال زيد به خانه او رفت كه ناگهان باد، پرده را كنار زد و آن حضرت، زينب را با آرايش ديد و به او علاقه‌مند شد، بعدا با طلاق آن‌ها موافقت و با او ازدواج كرد.

مدرك اين ادعا آنها نيز اين جمله است كه مي فرمايد: «وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ» (احزاب، 37) چنين معني مي‌كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مخفي كرده بود چيزي را و آن علاقه‌اش به زينب بود.

اما جواب آنان اين است كه اولا هر وقت زيد مسئله طلاق را مطرح مي‌كرد، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با او مخالفت مي‌كردند تا اينكه كار به جايي رسيد كه نتوانستند زيد را تحمل كنند و به طلاقشان رضايت دادند. اين امر در آيه 37 سوره احزاب بيان شده كه مي فرمايد: «وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ» به زيد كه خداوند به او نعمت بخشيد و تو نيز چنين دختري را به عقد او درآوردي بگو كه زن خود را طلاق نده و تقوي داشته باشد.

دوم اينكه، اشتباه مستشرقين در جمله «وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ» (احزاب، 37)، به دليل ترجمه غلط است. جريان اين بود كه خداوند به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) وحي كرده بود كه اگر زيد همسر خود را طلاق داد، حتما بايد تو با او ازدواج كني تا سنت جاهلي يعني زشت بودن ازدواج پدرخوانده با همسر فرزندخوانده‌اش، باطل شود. آن حضرت نيز اين وحي را مخفي مي‌كرد تا اينكه خداوند به ايشان فرمود: مخفي مي‌كني، چيزي را كه خداوند شروع كرده است.

با اين توضيح، قرينه اين امر نيز ادامه آيه است كه مي فرمايد: «فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا» يعني بعد از آنكه زيد او را طلاق داد و حاجت خود را برآورد، ما به تو گفتيم با زينب ازدواج كن، نه اينكه تو خواسته باشي، بنابراين اصلا مسئله عشق و مسائل جنسي مطرح نيست.

تهمت مستشرقان

همچنين، مستشرق مي‌گويد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌خواست كه زيد هرچه زودتر زينب را طلاق دهد؛ اما اين تهمت است زيرا به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) الهام شده بود كه بعد از طلاق بايد تو او را بگيري و نمي‌گذاريم امر الهي مخفي باشد، سپس نيز دليل اين امر آورده و بيان مي‌شود كه «لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا»( تا اينكه مؤمنين در ازدواج با همسر فرزندخوانده خود مشكلي نداشته باشند.)

اين جريان در كتاب‌هاي ديگر اهل سنت مثل كتاب المنار نيز آمده است، اما مستشرقين فقط از طبري نقل مي‌كنند، زيرا اين كتاب مثل گوني است كه همه چيز را در آن جمع شده و حتي نويسنده آيات شيطاني نيز از اين كتاب استفاده كرده بود.

البته بعد از ازدواج پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، ‌منافقان غوغا كردند كه آن حضرت با عروسش ازدواج كرده است، اما خداوند در همان آيه 37 سوره احزاب فرموده بود: «وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ» يعني و از مردم مى‏ترسيدى، با آنكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى.
 


كد خبر: 12359  |  تاریخ درج خبر: 94/05/19  |  کد خبرنگار:
 
نام:
اطلاعات تماس: (تلفن همراه يا ايميل)
متن:
 
كد امنيتي:       
دفتر فناوری اطـلاعات مرکز مدیریت حـوزه علمیه خراســان
تلفن تماس: ۳۲۰۰۸۱۱۸ ۰۵۱ - فکس: ۳۲۲۵۷۸۴۹ ۰۵۱
بالا